پارت سی و هفتم :

بعضی روز ها مثل امروز دلم نمی خواهد از جایم بلند شوم و دلم یک خواب ابدی می خواهد، اما طاها مثل هر روز با آن چهره ی خندانش بالای سرم می آید و هر چه رشته کرده بودم را پنبه می کند.
همین که وارد سرویس بهداشتی می شوم صدای پیامک گوشیم می آید، سریع از سرویس خارج می شوم و به سمت گوشیم می روم و طاها بلافاصله بعد من وارد دستشویی می شود.
ـ ببین خودتم قبول داری صبح من باید اول برم سرویس.
به حرف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    10

    چرا حسم میگه طاها به برفین نمی رسه و بر عکس با امین به هم میان

    ۲ هفته پیش
  • بنین

    30

    حس میکنم امین ،مسعود رو کتک زده

    ۳ هفته پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بله بله

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    00

    حس نکن واقعا کتکش زده و دمش گرم

    ۲ هفته پیش
  • R

    00

    رمانت عالیه

    ۴ هفته پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.